تبليغاتX

..معین را اینگونه باور کن: کمی تنها،کمی بی کس ، کمی از یادها رفته... خدا هم ترک ما کرده خدا دیگه کجا رفته؟نمی دونم مرا آیا گناهی هست؟که شاید هم به جرم آن غریبونه هست؟ معین را اینگونه باور کن ::..

عاشق تنها

بـــــــای بـــــــای منــــــم رفتـــــــم

ميخواستم وبلاگمو حذف كنم اما حيفم اومد و گذاشتم تا اگه يه روز دلش از دنيا  و آدمهاش گرفت و حزين شد اونوقت بيايد اينجا و به ياد خودش بياره كه يه روز واسه يكي عزيزترين بوده و يكي بوده كه در حد بي حصار عشق و دوستي اونو ميپرستيده و هميشه و حتي سال ها در آينده اينچنين خواهد بود.پس به خودت غره باش كه تا اين حد معبود و معشوق يه عابد و يه عاشق بودي!ميدونم كه يه روز حتما به اينجا مياي و به اين حرف من ميرسي پس اينو يادت باشه كه همان روز و همان آينده ي خيلي دور و يا شايد خيلي نزديك كه دلتنگ و دلگير و حزين از عالم و آدم و شايد از نزديكترين عزيزانت به اينجا اومدي مطمئن باش همون لحظه دستهاي روح پريشان من است كه اشكاتو پاك ميكنه و ......!من دارم از اينجا ميرم و شايد اين آخرين پستي باشه كه از من اينجا ميبينيد.شايد ديگه فرصتي براي نوشتن هرگز پيدا نشه! راستي يادت هست كه بهم قول دادي هميشه دعام كني و ...يادت نره حتما دعام كني!
همه جا رنگ و
بوي غربت گرفته!همه جا سايه سنگين غم بر بالينم بال فكنده!ديگه نفس كشيدن برام سخت شده!دنيا با اين بزرگيش واسه من تنگ و تاريك شده!وقت رفتنه،به جايي دور و غريب تر از خودت!

p0r5z46j25sosdfm2fsz.jpg 

بی تو زندگیم چی میشه

شور عاشقیم چی میشه

نده آزارم که دیگه

طاقتی تو این تنم نیست

تو که داری میری اما

سرنوشت من چی میشه

 بای بای دوستان اومدم معلوم نیست موفق باشید

اینم ایدی هر کسی کارم داشت می تونه به این ایدی در ارتباط با من باشه:

m0ein@kimo.com

خوب دیگه منم دیگه رفتم از همه دوستان براشون آرزوی موفقعیت می کنم من که نرسیدم به عشقم امیدوارم بقیه دوستان به عشق برسند .

من اين چند هفته هست که اين شعر زير زبونم هست و مدام با خودم مي خونمش برا همين براي شما هم مي نويسم اين شعر مال يکي از ترانه هاي محسن چاوشي هست

چي بگم از کجا بگم دردمو با کيا بگم


بهتره که دم نزنم حرفي از عشقم نزنم


از عشقي که گم شد و
رفت عاشق مردم شد و رفت


عشقي که بي فروق نبود براي من دروغ نبود


بغضه نشسته تو گلوم
رفتي نشستي روبروم


من از خودم چرا بگم بايد از اين چشا بگم


خيره تو چشم مست تو
دست ميدم تو دست تو

 

واسه این پستم کسی رو خبر نمی کنم هر کسی دوست داشت بیاد

 

                   hnhpy359i8g4vktleykf.gif

بــــــــــــــــــــــــــــــای بـــــــــــــــای دوستـــــــان

همــــــــــــــــــــــــه تون دوســـــــت دارم

اومـــــــــدنم با خداست 

بای

سلام به دوستان عزیز حتما به این وبلاگ

 سر بزنید آپ هست  و در نظر سنجی این وبلاگ شرکت کنید

 کنید تنها نزارین این وبلاگ مجید خراطها روها

 

اینم وبلاگ دیگم جونم مجید خراطها کلیک کن

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 0:12 قبل از ظهر توسط::معین ::
__________________________________________________________

خدا می خوام زودی بمیرم که همه از دست راحت بشن

خدا جون ...

خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری
خدا جون میگن تو خوبی ، مثل مادرا می مونی
اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟
خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟
من می خوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن
من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟
خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته
زنده بودن یا مردن من واسه اون فرقی نداره
اون می خواد که من نباشم، باشه ،اشکالی نداره
خدا جون می خوام بمیرم تا بشم همیشه راحت
ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه یه ساعت
خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری
به تو که موندگاری.....

 fy1i8wrf8w9wnn8nz9ms.jpg

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 11:38 بعد از ظهر توسط::معین ::
__________________________________________________________

   تنهای تنها

آخر مگر، خاطره ها را می شود با اشک شست؟

تو بگو... تو بگو که می گویند رفته ای، دیگر نیستی...

بگو... بگو... تو بگو... آخر مگر، خاطره ها را می توان با اشک شست؟

می خواستم قبل از آنکه بروی ببینمت...

ببینمت و باز آن لبخند ساده ات که آنجا روی لب هایت می نشست،

با نگاهم پیوند بخورد و بیامیزد و باز، برق شادی چشمانم را

در آیینه چشمانت ببینم و ببینم که هستی، هستی،

و آن روز، شور بودنت برایم شوق بیافریند،

همانطور که می آفرید و همانقدر نیرویم دهد،

که امروز، اندوه نبودنت، از من گرفته است...

تو رفته ای و من تنها مانده 

   تنهای تنها

 7lv8ytpnvmeaikyzqhu.jpg

 

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 9:52 بعد از ظهر توسط::معین ::
__________________________________________________________

سلام خداجون!

 

mkmfeh9ipjwu1h9owuf5.jpg


سلام معین جان کارم داری:

 

آره خدا جون می خوام باهات حرف بزنم!


اومدم حرف بزنم نمی دونم شایدم دلم می خواد داد بزنم از این تنهایی از این دلگیری

خستم خدایا می فهمی خستم از این تکرارروزهای مثل هم خستم خدایا یه کاری کن

 یه امیدی یه روزنی خدایا دلم گرفته می فهمی؟ بغضم گرفته می فهمی؟ دلم می خواد

 حرف بزنم ولی روم و به هر کسی که می کنم گوشاشو گرفته خدایا کمکم کن به دادم

برس دیگه دارم به مرزجنون می رسم خدایا تا کی وعده تاکی وعید؟تا کی دلخوشی؟

گاهی دلم انقدر پرمیره که می خوام داد بزنم به همه بگم بسته بسته خواهش می کنم

 بسته ولی خدایا هیچکی هیچکی نمی شنوه خدایا می ترسم می ترسم از حرف زدن

 می ترسم می ترسم حرف بزنم و این گرمای وجودشونم از دست بدم خدایا من که

 حرف زدن خوب بلد بودم چرا اینطوری شدم؟ چرا لبام باز نمی شن از هم چرا

نمی تونم دردام و بگم؟ خدایا کلی حرف نگفته دارم تا می یام به کسی بگم حرفام یادم

می ره درد همه رو تحمل می کنم و نمی  تونم از درد خودم حرف بزنم این روزا دلم

 از آسمونم می گیره کاش آدما انقدر به هم نزدیک  بودن که با نگاه هم حرفای نگفته

 رو می خوندن ولی نمی شه خدایا دلم نمی خواد لبام به حرف باز بشه دلم می خواد

 حرفام از توی چشمام از نفسهام از دستام خونده بشن کاش  می شد نفسهام و براش

معنی کنی ...

27ayorc5qumxoq15neif.jpg


                                   بی تو من یه بی پناهم، تو قشنگترین پناهی

 

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 7:23 بعد از ظهر توسط::معین ::
__________________________________________________________

هیچی ازم نمونده جز یه سایه

 

خدایا دیگه خسته شدم . دیگه نمی تونم ادامه بدم ...

آخه تا کی ؟

مگه نمی گن تنهایی فقط برای خداست ؟ پس چرا منم تنهام ؟

خدایا دیگه طاقتم تموم شده . آخه چرا آدما این قدر بی رحمن ؟

چرا دل آدما واسه هم نمی سوزه ؟

اصلا نمی دونم که دیگه دلی مونده یا اینکه همه دور قلباشون میله های آهنی ساختن .

خدایا من با همه مهربونم تا حالا کاری نکردم که بخوام دل کسی رو بشکنم .

همیشه حواسم بوده که هیچ کدوم از دوستام ناراحت نباشن اما همشون

 جواب منو با بی رحمی دادن .

خدایا خسته شدم . خسته م از اینکه عاشق دختری شدم که هیچ وقت نفهمید تا

کجا دوسش دارم خسته م از اینکه با همه مهربونم . خسته م از اینکه روزها

 چشام پر اشک بوده اما یه نفرم نپرسید  چرا .

 خسته م از اینکه همیشه سکوت کردم . خسته م از اینکه همیشه بغض راه گلومو بسته .

خسته م از اینکه هیچ کس نفهمید دیگه جایی برای زخم بی مهری تو قلبم نمونده . خدایا

دیگه خسته شدم . خسته ی خسته ...

حالا منم می خوام با همه بد باشم . امشب قلبمو در میارم و یه سنگ جاش میزارم ...

 

                       fhasgp4kp3klf8i3mqip.jpg

 

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 1:31 قبل از ظهر توسط::معین ::
__________________________________________________________

عیده ولی نیستی کنارم

واسه چی بنفشه رو تو باغ بکارم

 

سال نو داره میاد بدون تردید

توی باغ دل کی جوونه کردید

 

همه هفت سین میکارن تو سفره هاشون

می تکونن گرد و خاک رو از دلاشون

 

اما من بدون تو باز تک و تنهام

میذارم نبودنت رو روی غم هام

 

بی تو شب بو واسه کی جوونه میده

شاید قلبش مثه من پر از امیده

 

شکوفه زده بازم درخت گیلاس

پر گل شده بازم یاس پر احساس

 

اما نه بدون تو گل نمی چینم

نه تو خواب و نه بیداری عکس ماه رو نمی بینم

 

دوباره زمان تحویل زیر لب تو رو میخونم

مثه هر سال آرزومه که توی دلت

 

شاید امسال جای عیدی تو رو توو رویا ببینم

همه ستاره ها رو واسه چشات بچینم

 

يا مقلب القلوب والابصار    يا مدبر الليل و النهار

 

              

با ياد و ذکر خدا سلام

تو اين مدت که وبلاگ داشتم خيلی حرف زدم حرف از همه چيز ولی خوب توی همه حرفهام يک جور احساس غم بود اونم علی داشت واسه خودش ولی خوب حالا ديگه اين سال بد و نحس داره تموم ميشه بله من تو اين سال که ميتونم بگم بدترين سال عمرم بود خيلی بدبختی ها داشتم ولی خوب امسال وقتی که ميخواد سال جديد تحويل بشه از خدای بزرگ يک چيز  رو التماس ميکنم ميخوام اونم اين که تو اين سال جديد واسه هميشه من رو از غم هجران رها کنه اميدوارم خداوند هم اين تقاضای من رو قبول کنه به هر حال اميدوارم سال خوبی رو داشته باشيم نه تنها من بلکه همه دوستان و هم سن و سالهايی من که مشکلاتی مانند مشکلات من دارند خوب شادی ديگه نتونم تا مدتی بيام به هر حال از حالا به همتون سال نو رو از ته دلم تبريک ميگم و از همتون ميخوام هنگام سال تحويل من رو هم دعا کنين باشه تا ديداری ديگه يا حق

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 1:35 قبل از ظهر توسط::معین ::
__________________________________________________________

تا  کی

اگه صدامو میشنوی بدون دلم تنگه برات تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ؟ تا کی اسیر تنهایی هایم باشم و از یارم دور .....؟ تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزم وحسرت آن دستهای گرمت را بکشم...؟ تا کی باید از خدای خویش التماس کنم تا تو را به من برساند ، نزدیک و نزدیک تر کند تا بتوانم تو را در آغوش بگیرم؟... تا کی باید صدای غم انگیز آواز مرغ عشق را بشنوم و دلم برایت تنگ شود؟ تا کی باید غروب پر درد عاشقی را  ببینم و دلم بگیرد!تا کی باید تنهایی به خورشیدی که آرام آرام به پشت کوه ها می رود را نگاه کنم وتا کی باید لحظه ها و ثانیه ها را یکی یکی بشمارم تا لحظه دیدار با تو فرا رسد؟ خسته ام....یک خسته دل شکسته عاشق بی سر پناه عاشقم!یک عاشق دیوانه  سر به هوا تا کی باید کنج اتاق خلوت دلم بنشینم و با قلم و کاغذ درد دل کنم ؟ تا کی باید دلم را به فرداها خوش کنم و پیش خود بگویم آری فردا وقت رسیدن است !تا کی باید در سرزمین عاشقا سر به زیر باشم و چشمهای خیسم را از دیگران پنهان کنم؟ تا کی باید بگویم که عاشقم ، ولی یک عاشق تنها ،عاشقی که معشوقش در کنارش نیست!تا کی باید به انتظارت زیر باران بنشینم و همراه با آسمان بنالم و ببارم و تا کی باید با دستهای خالی ، با آغوش سرد ،با دلی خالی از آرزو و امید ، با چشمانی خیس و شاکی زندگی کنم؟ آری تا کی باید تنها صدای مهربان تو را بشنوم

 

 

2lqhrbscj7gzccplnrpc.jpg

                                               




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 10:12 بعد از ظهر توسط::معین ::
__________________________________________________________

نمی فهمم که نيستی  .........نمی فهمم .........

 

oz11f5s859fveycqozzy.jpg

اگه بگم هم باورت نمی شه .........که تو نبودی که باورت بشه ......... که تو نخواستی باشی .........که تو نبودی تا ببینی چه جوری با هر تلنگر یه چیکه اشک ميومد از چشمام .........که تو نبودی تا ببينی بچه ها وقتی چشمهای قرمزمو ديدن گفتن چقدر بهت مياد ! گريه کردی ؟ که تو نبودی تا ببينی چم شده من ......... که چرا هرشب با يه بالش خيس می خوابم ؟ که چرا وقتی مامانیم دستامو گرفت و گفت چی شده ، من مثل وقتی که تو دستامو می گرفتی نلرزيدم و دلم نترسيد ؟ چرا هر کی هرچی گفت زبونم بند اومد و دلم غر گرفت ؟

                         

                       

                        ut3zudz81ldvghf1snw2.jpg

 

که چرا نمی فهمم ؟

 

kyuv8du7pykxkzsrb1o2.jpg

 

 

نمی فهمم که نيستی ........نمی فهمم .........

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 0:20 قبل از ظهر توسط::معین ::
__________________________________________________________
 

 

روزی که عاشقش شودم حرفی از رفتن و جدایی نبود

 

حالا که دلم رو اسیر کرده منو شیفته خودش کرده

 

میگه باید برم . . . چرا . . . ؟

 

جواب های تکراری!!!

 

ما برای هم ساخته نشدیم . . . رابطه ما از اول یک اشتباه بود!!!

 

دیگه از این بدتر نمیشه . . . جدایی . . .

 

الان که تنها کنج اتاقم نشستم و خیره شدم به قاب عکس روی میز

 

کاشکی........ هم کنارم بود و با من این ترانه رو گوش می کرد

 

qqxrw0s5ofsoi7fq3yge.jpg

به خدا همیشه از خدا می خوام لحظه جدایمون سر نرسه

 

تا همیشه پا به پای هم باشیم اما این کوچه به آخر نرسه

 

نگو تا ابد باید تنها باشم آرزوهای منو ازم نگیر

 

من می خوام با تو باشم با خود تو عشق من عشقم رو دست کم نگیر

 

عشقم رو دست کم نگیر

 

این همه شادابی یک روزی حروم میشه

 

کوچه هم تموم نشه عمرمون تموم میشه

 

تا ابد با من باش همه هستی من

 

هستی مو ازم نگیر حرف رفتن رو نزن

 

نزن

 

نزن

 

نزن

.

.

.




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 2:10 بعد از ظهر توسط::معین ::
__________________________________________________________